تبليغاتX
جن
زندگي و داستانهايي در مورد جن
سلام به همگی

امروز می خوام در مورد جن های خوب و بد واستون بنویسم

باید بدونین جن های بد برای آدم مکافاتن اگه گیره یه بدش بیافتی واویلا

ولی اگه خوبش باشه خوش به حالت فقط یه چیزی سر به سرش نباید بذاری

اینو همتون بدونین. همیشه یادتون باشه وقتی تنهایی بیرون می رید چه می ترسین یا نمی ترسین

به پشتتون نگاه نکنین.(چرا؟)

جوابتو نو با ارسال نظر بفرستین جوابو بعدن بهتون می گم

ممنون خدا حاظ را بیامرزد. 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 13:4  توسط عاشق جن | 
نقش اول این داستان هم قنبر علی است.این ماجرا ۵ سال بعد از اولین داستانم بود.

قنبر علی در راه خانه در صحرا بود که دید در بیابان بزن و بکوب و رقص ودر اصل عروسی برپاست.

نزدیک تر که شد فهمید که جنند.جن ها هم او را دیدند و به طرفش حمله ور شدند چون آنها از انسانها خوششان نمی آید.در دست قنبر علی داس بود و جنها هم کهاز آهن می ترسن ،داس رابه طرف آنها پرتاب کرد و آنها محو شدند و قنبر علی نیز پا به فرار گذاشت.فردا که مردمان دیگر به صحرا می رفتند دیدن داسی بر زمین افتاده وخونی است.

این داستان نیز واقعی بود.        به خدا 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اسفند 1383ساعت 22:42  توسط عاشق جن | 
۲۰تا۳۰سال پیش زمانی که روستا بود ومردم زمین های زیادی داشتند و خانه ها کم بود ودور نیز بود مردی به نام قنبرعلی در سیاهی به طرف خانه می رفت و بر شانه خود کیسه ای داشت.ناگهان جنی روی کیسه می نشیند و به آن مرد می گوید:آن چیزی که در قلبت است را به زبان نیاور(بسم الله الرحمن الرحیم)من فرار می کنم ولی دوستانم تو را ول نمی کنند.آن مرد گفت:چه کار کنم؟جن گفت:مرا سواری بده من خودم بعد می روم.آن مرد جن را سواری داد وجن رفت و مرد نیز سالم به خانه رسید.

 

 

  این داستان واقعی است.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام بهمن 1383ساعت 23:47  توسط عاشق جن | 
هر انسانی که به دنیا می آید به خاطر تولد او یک همزاد جن به وجود می آید
+ نوشته شده در  جمعه سی ام بهمن 1383ساعت 11:34  توسط عاشق جن | 
وقتی بچه ی انسانی به دنیا می آید در همان زمان یک جن که همزاد اوست نیز پدید می آید.

این همزاد ممکن است خوب و یا شرور باشد.البته بیشتر از بچه ی انسان این کارها را یاد می گیرد.

یعنی هر کاری که انسان کند،همزادش هم همان کارها را می کند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1383ساعت 16:1  توسط عاشق جن |